یکی از جذاب‌ترین روش‌ ثبت خاطرات یک سفر، سفرنامه‌نویسی است که از همان قدیم به دل ایرانی‌ها نشست و شد قالبِ ادبیِ محبوب آن‌ها.

قدیمی‌ترین سفرنامه‌ای که یک ایرانی نوشته حدود هزارسال قدمت دارد. ناصرخسرو قبادیانی نویسنده‌ی خاطرات سفری است که هفت سال طول کشید و بالاخره در سال 444 هجری قمری به پایان رسید. بعد از ناصرخسرو، حاج سیاح و معین السلطنه و ابراهیم بیگ هم دست به قلم شدند و به سبک و سیاق او سفرنامه نوشتند. در زمان قاجار با افزایش سفرهای زیارتی و سیاحتی، سفرنامه‌نویسی دوباره رونق گرفت، رونقی که حالا حالاها ادامه دارد. بعد از جلال آل احمد که 8 سفرنامه نوشت و منتشر کرد، منصور ضابطیان پرکارترین سفرنامه‌نویس معاصر ایران است.

بعد از سفر به تایلند، به‌عنوان روزنامه‌نگار برای یک جشنواره به دبی دعوت شد. عید همان سال به فرانسه رفت و بعد از آن این موتور روشن شد و وقتی درباره سفر‌ها نوشت، انگار برای مردم جذاب بود و این ادامه پیدا کرد و بعد مخاطب او را هُل داد که چرا نمی‌نویسی و سفر نمی‌روی!

آذر 1349 بود که منصور ضابطیان در تهران به‌ دنیا آمد. درسش خوب بود توی مدرسه. سال 1367 در کنکور پزشکی قبول شد و رفت گیلان برای تحصیل در رشته‌ی علوم آزمایشگاهی. دوسالی از دانشجویی‌اش می‌گذشت که تصمیم دیگری گرفت. کاردانی را تمام کرد و تغییر رشته داد. او این‌بار رشته‌ی سینما را انتخاب کرد. سینما بهانه‌ای بود تا ضابطیان علاقه‌های هنری خود را دنبال کند. گویندگی، تهیه کنندگی، اجرا و نویسندگی بخشی از فعالیت‌هایی بود که ضابطیان از سال 70 به بعد تجربه کرد.

شروع آشنایی و رفاقت مردم با ضابطیان به «نقره» برمی‌گردد. ضابطیان در این برنامه تلویزیونی توانست با هنر لطیف و خلاقیت فوق‌العاده‌ای که داشت، خاطرات دهه پنجاه و شصت ایرانی‌ها را به تصویر بکشد و آن‌ها را یک دل نه، صد دل عاشق سبک و سیاقِ برنامه‌سازی‌اش بکند. نقره که تمام شد یکی دو تا برنامه‌ی دیگر را هم سر و سامان داد و بعد رفت شبکه‌ی آموزش و «رادیو هفت» را روشن کرد.

رادیو هفت موفق‌ترین برنامه‌ی غیر نمایشی آن‌سال‌های تلویزیون بود. مخاطب‌هایش بیشتر جوان‌ها و نوجوان‌ها بودند اما نسل‌های قدیمی‌تر هم بدشان نمی‌آمد هر شب بنشینند پای تلویزیون و رادیو را تصویری گوش کنند.

 بعد از رادیو هفت، ضابطیان کم و بیش تولید و اجرا را ادامه داد اما علاقه‌اش به سفر و نویسندگی باعث شد جدی‌تر از قبل به سفرنامه‌نویسی فکر کند.

همه‌چیز برای منصور ضابطیان در ظهر یک روز تابستان در سال ۱۳۷۷ شروع شد که دوستش فرشید به او پیشنهاد سفر به ترکیه را داد و از آن زمان به بعد جهانگردی و ایرانگردی به یکی از برنامه‌های همیشگی زندگی‌اش تبدیل شد.

ضابطیان اولین سفرنامه‌اش را سال 89 چاپ کرد. او تمام عکس‌ها وخاطراتی که از سفرهای قبلی‌اش داشت را در کتاب «مارک و پلو» جمع‌آوری کرد و انتشارش را سپرد به نشر مثلث. «مارک و پلو» مجمـوعه ایست از سفرنامه‌های او به فرانسـه، ایتـالیا، ارمنسـتان، هنـد، کره جنـوبی، اسپـانیا، ایالات متحـده و …

برشی از کتاب مارک و پلو

اسپانیا – اسپانیا ترکیبی است از زیبایی، مهربانی، صراحت، معماری و…

بین اروپایی ها، خونگرم‌ترین جوان ها، بچه‌های ایتالیا و اسپانیا هستند. براى ارتباط برقرار کردن با یک فرانسوى یا سوئدى باید دست کم نیم ساعت با او حرف بزنید و درباره‌اش سؤال کنید تا او اولین سؤال را از شما بپرسد. ولى کافیست به یک ایتالیایى یا اسپانیایى سلام کنید، بعد از پنج دقیقه می‌فهمید که اصل و نصب او به کجاى ایتالیا یا اسپانیا می‌رسد و دختر خاله‌ى مادرش پارسال تعطیلات را کجا گذرانده!

دومین سفرنامه ضابطیان کتاب «مارک دو پلو» بود. این کتاب به‌عنوان نسخه دوم کتاب مارک و پلو و در زمستان سال 92 منتشر شد. ضابطیان در این کتاب مخاطبش را با خود به کشورهای کنیا، بلژیک، چک، هلند، آلمان، پرتغال، یونان، عراق و برزیل برد. طنز ملایم و لحن شیرین ضابطیان در این دو سفرنامه توانست او را محبوب‌تر از پیش کند.

برشی از کتاب مارک دو پلو

توی اتاق، جرج و جانی دوتا رفیق استرالیایی و پسر امریکایی هر سه خواب بودند. من هم روی تخت خودم رفتم و چند لحظه‌ای نگذشت که خوابم برد. نمی‌دانم چقدر گذشته بود که از صدای خروپف پسر امریکایی خوابم به هم خورد. کمی نگاهش کردم، ولی هیچ جور نمی‌توانستم ساکتش کنم. توی دلم فحش را کشیدم به جرج بوش و کاندولیزا رایز. اختلاف تاریخی ما انگار باید در یک اتاق کوچک چهار تخته هم باید خودش را نشان می‌داد. در کشاکشی میان عصبانی و فکرهای احمقانه، صدای رسپشن به گوشم رسید که داشت سوت می‌زد. اگرچه صدای سوت هم نمی‌گذاشت خوابم ببرد، ولی دست‌کم از صدای خرناس یک پلنگ زخمی بهتر بود. صدای سوت آشنا بود. این آهنگ را قبلاً شنیده بودم. اما کجا؟ گوش‌هایم را تیز کردم. خدایا این ملودی کدام ترانه است؟

برگ اضافی، سباستین، چایِ نعنا، موآ و بی‌زمستان عنوان سفرنامه‌های بعدی منصور ضابطیان بودند. او برای چاپ تمام این کتاب‌ها با نشر مثلث همکاری کرد. نشری که با قالب و طراحی‌های خاص خود قالب جدیدی به سفرنامه‌نویسی ایران داد. حالا دیگر ضابطیان و نشر مثلث حسابی با هم چفت و جور شده بودند و مخاطب‌های ثابت و همیشگی خودشان را داشتند. مخاطب‌هایی که عادت داشتند هر یکی دو سال یکبار سفرنامه به دستشان برسد و لذتِ همسفر شدن با منصور ضابطیان را تجربه کنند.

منصور ضابطیان مجری سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر نیز بود. آقای مجری به‌خوبی توانست برای اهالی سینما میزبانی کند.

آقای سفرنامه‌نویس اواخر تابستان 99 جدیدترین سفرنامه‌اش را راهی بازار کرد. ضابطیان در این کتاب که نتیجه‌ی سفرش به ایتالیاست؛ از غذاهای خوش رنگ و لعاب آن‌ها گفته است و از هنر آشپزهای درجه یک ایتالیایی.

برشی از کتاب سه‌رنگ

وقتی بچه بودیم، خوردن بستنی ایتالیایی برای ما یک جور پز بود. چیزی بود در مقابل بستنی های پرخامه و زعفران ایرانی که بیشتر باب میل بزرگ ترها بود یا چیزی در برابر بستنی های کارخانه ای که محدود می شد به یک وانیلی قیفی یا لیوانی یا نهایتا کیم های یک قلو و دو قلو. (من هنوز هم عادت دارم به بستنی چوبی بگویم بستنی کیم!)

بستنی‌های ایتالیایی اما برای کودکان کشش بیشتری داشتند، هرچند آن سال‌ها معمولا فقط سه طعم داشتند؛ توت فرنگی، شکلاتی و موزی! اما در جنگ محدودیت‌ها، محدودیت بستنی ایتالیایی برای ما بچه‌ها برنده‌ی نبرد بود.

این خاطره‌ها و همه آنچه در زندگی‌ام به بستنی مربوط می‌شود را در فاصله یک ساعته میان بولونیا و دانشگاه carpigiani در ذهنم مرور می‌کنم. از همان روزهایی که تصمیم به نوشتن این کتاب گرفتم، رفتن به این دانشگاه جزو هدف‌های اصلی‌ام بود. دانشگاه کارپیجانی تنها دانشگاه جهان است که ساخت بستنی را آموزش می‌‍دهد. البته دانشگاه فقط اسمی‌ست که یدک می کشد وگرنه دوره‌های اصلی آموزشی یک ماهه است.

0

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *