(اگر تند می خوانید 5 ساعت برای خواندن کتاب کافی است. اگر کند 10 ساعت)

در تاریکی با نور گوشی سراغ کتابخانه‌ام رفتم و اولین کتابی که دستم رسید را بیرون کشیدم. اتفاقاً کتابی بیرون آمد که قبلاً چند بار خواندمش، هر وقت که احساس می‌کردم دنیا تقریباً به پایان رسیده و من خنگ‌ترین دختر روی زمین هستم. به نظرم کتابش آن قدر معروف هست که همه یک دور خوانده باشندش. ولی این مطلب را برای کسانی می‌نویسم که هنوز کتاب را نخوانده‌اند یا کسانی که خوانده‌اند و لازم است دوباره سراغش بروند. اسم کتاب را هنوز نگفتم؟ اسم کتاب «ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر» است. اولین بار وقتی خواندمش کلاس پنجم بود. وقتی با پدرم به کتابفروشی رفته‌بودیم دیدمش. راستش جلد خوبی ندارد، عکس یک پسر که مشغول جیغ زدن است. همین طوری برداشتمش ولی وقتی اول خط‌ش را خواندم، عاشقش شدم. (من به عشق در نگاه اول اعتقاد دارم.) خط اول کتاب این طور شروع می‌شد.

«برادلی چاکرز، پشت میزش، تهِ کلاس…، ردیف آخر…، صندلی آخر نشست. هیچ‌کس در صندلیِ کناری، یا جلویی او ننشسته بود. برادلی جزیره بود!»

همان جا توی کتابفروشی احساس کردم همه‌ی تنهایی برادلی را با تمام وجودم درک می‌کنم. من هم خیلی وقت‌ها توی مدرسه تنها ماندم و می‌فهمم ته کلاس تنها نشستن چه حالی دارد. (البته اگر از من بخواهید میز اول کلاس تنها نشستن خیلی خیلی بدتر است. چون علاوه بر تنهایی، معلم هم مدام توی چشمانت زل می‌زند.)

«برادلی بزرگ‌ترین و خشن‌ترین شاگرد کلاس خانم ایبل بود. از سایر شاگردان کلاس بزرگ‌تر بود، چون کلاس چهارم رفوزه شده بود. حالا کلاس پنجم بود و احتمالاً در این کلاس هم درجا می‌زد.» حالا متوجه شدید چرا گفتم این کتاب برای حال و اوضاع کنونی‌ام مناسب است؟ چون خیلی خوب احساسات برادلی را توضیح می‌دهد و من به عنوان یک رفوزه احتمالی الان خیلی خوب احساساتش را درک می‌کنم. برادلی هیچ دوستی هم ندارد و وقتی می‌خواهد با یک شاگرد تازه وارد دوست شود به معنای حقیقی کلمه گند می زند. همه چیز در حال افتضاح و افتضاح‌تر شدن است که سر و کله «کارلا» پیدا می‌شود. کارلا مشاور مدرسه است که می‌خواهد به برادلی کمک کند. همیشه خیلی دوست داشتم من هم یک «کارلا» در زندگی‌ام داشته باشم. گرچه فعلا پیدایش نکردم. کارلا اولین کسی است که دست برادلی را می‌گیرد تا از باتلاق بیرونش بکشد. البته فکر نکنید که «اجی مجی لاترجی» همه چیز درست می‌شود. چون در دنیای واقعی هم این طوری نیست. و باید بگویم علی‌رغم کمک‌های کارلا، برادلی باز هم گند می‌زند و اگر دلتان می‌خواهد بدانید آخرش چه می‌شود و چه بلایی سر برادلیِ ته کلاس می‌آید باید کتاب را بخوانید.

از الان بگویم، اگر کتاب‌هایی با داستان‌هایی مثل این خواندید و دوستشان نداشتید، و به نظرتان تکراری یا بچگانه می‌آید سراغ این کتاب نروید. چون اصلاً تحمل ندارم بعد از خواندن قصه برادلی محبوبم بگویید دوستش نداشتید. چون «ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر» به نظرم یکی از بهترین کتاب‌های دنیاست. این قدر که می‌توانم هزار بار بخوانمش و باز هم دوستش داشته‌باشم.

برنا از کلاس هشتم، قفسه کتاب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *