احتمالا زمانی که این متن را می‌خوانی چند روزی از اربعین حسینی گذشته است. ولی هنوز دلت پر از قصه است که امسال قسمت نشده راهی سفر پیاده‌روی شوی. یک‌سری‌ها هم آن گوشه کنارهای دلشان بساط غرغر به باعث و بانی‌های پیچیدگی سفر امسال به پاست! شاید پیشنهاد سفری که برایت دارم نتواند اندوهت را بشوید ولی قول می‌دهم مرهم دلتنگی باشد و حال دل را خوش کند. برای آغاز سفر باید همراه «فائضه غفار حدادی» شوی. راوی کتاب «سر بر خاک دهکده» که بلیتی است ۱۶۸ صفحه‌ای برای سفر به شهری کوچک به اندازه یک دهکده. حدادی همان نویسنده کتاب «دهکده خاک بر سر» است که در جایی از عالم انگار همه چیز برایش قلب می‌شود؛ حتی نام کتابی که ظرف روایت اوست. نویسنده با نگاهی جزئی‌نگر و جذاب، خاطرات خود از این سفر را با زبانی صمیمی بازگو می‌کند. این بار قرار نیست روزمرگی‌های یک زن ساکن کشوری در دل اروپا را بخوانیم. قصه دیاری است در همین نزدیکیها که شاید با تمام زیبایی‌هایش بارها در میانه راه از خستگی ناله کنی یا حتی پشیمان شوی از آمدن!.. آفرین! غفار حدادی عازم سفر اربعین است. قرار نیست شاهد توصیفات عجیب و شاعرانگی باشیم. او هر چه دیده و در دلش گذشته را به چاشنی شیطنت، اشک و لبخند برایمان تعریف کرده است. اوج زیبایی کتاب توصیف شکوه و نظم مراسم اربعین در شهر کربلاست. همان شهری که آن را به مانند دهکده‌ای تشبیه کرده که در آن روز تمام مردم دنیا را در آغوش می‌گیرد. به تدبیر شهرداری که نمی‌تواند کسی جز علمدار کربلا باشد.

نعیمه سیلواری

قفسه کتاب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *