«خلیل عمرانی شاعر بوشهری 9 تیر 1343 در بندر دیر به دنیا آمد و در 19 آذر 1391 براثر سکته‌مغزی دارفانی را وداع گفت. تخلص وی در عرصه سرایش پژمان دیری بود و در این حوزه افراد زیادی را تربیت کرد.»

مرحوم عمرانی پیش از شاعر بودن یک انسان خوب بود و توفیقی شامل من شد که سایه‌ی ایشان را هشت سال بر سر خود احساس کردم. این «مرد» نگاه جدیدی را به من هدیه کرد و تجربیات خودش را که محصول خون دلش بود در اختیارم گذاشت.

عمرانی زندگیش را صرف پرورش و تربیت جوانانی نمود که حالا آنان را در گوشه گوشه عرصه شعر و ادب کشور میبینیم و شاخصه اصلی‌شان تعهد قلم است. او در عرصه‌ی پژوهش هم فعالیّت می‌کرد که بارزتریش اثرش، پایان‌نامه کارشناسی ارشد با موضوع «درآمدی بر غزل عاشقانه پس از انقلاب اسلامی» می‌باشد که زیر نظر قیصر امین‌پور از آن دفاع کرد. این پایان‌نامه نماینگر پیوند وی با مرحوم امین‌پور بود که در آن مباحثی حول انواع غزل و تقسیماتش مطرح نمود.

عمرانی محور دانشگاه را تربیت جوانان می‌دانست، آنهم تربیتی بر اساس مفاهیم اسلامی تا بتوانند آینده جامعه را تضمین کنند. او دلبسته زادگاهش بود و همواره در کلامش از آنجا یاد می‌کرد. در آخرین کار پژوهشی‌اش نیز به سراغ تدوین کتابی براساس اصطلاحات زادبوم خودش رفته بود.

از میان سبک‌های ادبی، سبک هندی را بسیار دوست می‌داشت و سبک شعر انقلاب را نیز به همین سبک نزدیک می‌دانست و خودش نیز رشحاتی از این سبک را در آثار خودش به کار می‌برد. برخلاف سخنان رایج، او شاعری کامل بود و اگر مجموعه شعرهایش در اواخر حیاتش منتشر نشد، فقط و فقظ به علت دقت نظرش در گزینش بود. وگرنه امروز جامعه ادبی ایران بسیار از آن آثار مستفیض میشد.

صحبت‌های عمرانی همیشه مایۀ آرامش اطرافیانش بود. در دوران دانشجویی‌ام روزی او با سمت مشاور وزیر آموزش و پرورش به خوابگاه آمد؛ با کمی دلهره و شرم نان و پنیری آماده کردیم. وقتی نگاهش به سفره افتاد گفت: «این سفره چه‌قدر باصفاست! مرا به گذشته‌های دور و شیرینِ خودم بردید!» او با این سخنش، شرمساری ما را فرونشاند و امید به آینده را در جان‌مان جاری کرد.

در اواخر حیات، تلاش وافری را برای برگزاری جشنواره‌ شعر سوسنگرد به انجام رساند. یادم هست که از کم بودن شعرهای خوب در این مقوله ناراحت بود و می‌گفت: «شاعر باید برای این‌گونه همایش‌ها، اعتقاد قلبی داشته باشد و با دل و جان شعر بگوید وگرنه تبلیغات و جایزه‌ها سودی نخواهند داشت.»

در وقایع گوناگون به اذکار الهی متوسل میشد. برای مثال در موقع فراموشی چیزی، صلوات میفرستاد. برای سادات احترام ویژه‌ای قائل بود و این را عملاً در رفتار خود نشان می‌داد. نظام و انقلاب را از اعماق جان دوست داشت. عشق به ائمّه (علیهم السلام) در تار و پود او تنیده شده بود و سروده‌های او گواه راستینی بر این ادّعاست.

چیزی که از آن مرد آموختم صراحت بود. یادم هست که روزی دلگیر از سختی‌های روزگار، به او گفتم: «عمرانی! باور کن می‌خواهم از این به بعد عوض شوم!» لبخندی کمرنگ روی لب‌هایش ظاهر شد و من به عمق نگاهش نگریستم که غمی بزرگ در آن دویده بود، گفت: «سیّد! سعی کن خودت را حفظ کنی؛ تو اگر عوض شوی، عوضی خواهی شد.»

سید مهدی طباطبایی، خبرگزاری مهر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.