«ما استعمارگر نیستیم، کارآفرینیم!»

قسمت اول

قسمت سوم

چه کسی نوشته؟

هلا هسه بانوی نویسنده هلندی و از بزرگان ادبیات داستانی هلند بود. او رمان‌های زیادی و در موضوعات متنوعی نوشته است که یکی از آن‌ها به فارسی هم ترجمه شده. «ارباب‌های چای» با همین اسم تند و تیزش رمانی است سرگذشت‌نامه‌ای که به حضور خاندان مشهور «کرکهوفن» در اندونزی (همان هند شرقی سابق) می‌پردازد. هسه این رمان را در سال 1992 به رشته تحریر درآورد که در سال 2010 به انگلیسی هم ترجمه شد. هلا هسه در طول عمر خود جوایز زیادی به دست آورد که جایزه ادبی پی. سی. از جمله آنان است.

ماجرا از چه قرار است؟

داستان از اواسط قرن نوزدهم شروع می‌شود. رودولف کرکهوفن وارد گامبونگ می‌شود. سال 1873 است و او از طرف خانواده ماموریت دارد که کشت چای را در این نقطه از جاوه مرکزی، برای هلندی‌ها راه‌اندازی کرده و رونق ببخشد. بنابراین همین اول کاری و بعد از مطالعه دو سه صفحه تکلیف خیلی چیزها برای مخاطب روشن می‌شود. راوی هلندی است، متمول و متنفذ است، ما همراه او خواهیم بود بنابراین موفقیت او موفقیت ماست و شکست او شکست ما. بر همین اساس ما قاعدتاً دوست داریم کرکهوفن‌ها در کارشان موفق بشوند. اشکالی هم ندارد. ندارد؟ احتمالاً چرا، اشکال دارد! ما در حال حاضر چسبیده‌ایم به یکی از عوامل و افراد مهم و جدی استعمار هلند در جنوب شرق آسیا و برای او آرزوی موفقیت هم می‌کنیم. عجیب نیست؟ این مهم‌ترین نکته‌ای است که باید در «ارباب‌های چای» مدنظر داشته باشیم، ما در این رمان، هلندی هستیم، هلندی، کله‌شق و پرانرژی. کرکهوفن آمده است که باعث سرافرازی خودش، خانواده‌اش و در نهایت افزایش ثروت خاندان و کشورش بشود. آمده است که تجارتی موفق راه‌اندازی کند. دور از انصاف است که بخواهم  به نویسنده انگ لاپوشانی بزنم، نه واقعاً اینطور نیست. حقیقت امر این است که او از ابتدا هم قصد نداشته  به ابعاد استعماری ماجرا ورود کند و ترجیح داده تا جای ممکن بچسبد به پستی و بلندی‌های تجارت چایِ خاندان کرکهوفن. من این رویکرد را درک می‌کنم اما نمی‌پذیرم. مثل این است که من بخواهم داستانی عاشقانه را در بستر بهمن 1357 روایت کنم و اصلا صدایش را در نیاورم که در آن مقطع ایران در آستانه یک انقلاب عظیم قرار داشته است. هلا هسه موضوع را به سکوت کمابیش مطلق برگزار کرده است. هیچ جای داستان از شیوه دقیق تامین نیروی کار صحبت نمی‌شود. آنچه که ما متوجه می‌شویم این است که بومی‌ها حقوق خوبی می‌گیرند و اکثرشان اربابشان را دوست دارند. در هیچ‌جای رمان – مطلقاً هیچ نقطه‌ای – کوچکترین اشاره‌ای به نظام طبقاتی مستقر در هند شرقی نمی‌شود. گاهی ممکن است یکی دو خطی بخوانیم که بله ، فلان‌جا اعتراضاتی شده است، یا جای دیگری شورشی راه افتاده است. هلندی‌ها برای این موضوع هم آدم دارند. یکی از شخصیت‌های هلندی داستان، از اشراف هلندی که سالهاست در هند شرقی حضور دارد، با بیانی شیوا و پیشرو در مقام دفاع از بومی‌های اندونزی برمی‌آید و از آنها پشتیبانی می‌کند. حقیقتاً خنده‌دار نیست که حتی مدافع بومی‌ها یک هلندی باشد؟ حتی صحبت کردن هلندی‌ها با مباشران و کارگرهای جاوه‌ای و بومی، بیشتر شبیه صحبت رییس و کارمندهای امروزی است نه ارباب و رعیت‌های یک حکومت استعماری. در نبردی ده ساله بین ارتش استعماری هلند و یکی از پادشاهی‌های منطقه نزدیک به صد هزار نفر کشته شدند که در کتاب هیچ اشاره روشنی به آن نمی‌شود. اصلا هلا هسه اسم یکی از فصولی که از لحاظ زمانی منطبق است بر قیام و سرکوب بزرگ پادشاهی اندونزی را گذاشته است خانواده! این رویکرد «چسبیدن به خانواده هلندی و همه‌چیز را حول محور آن برگزار کردن» آش رمان را به قدری شور کرده که خواننده حس می‌کند هلندی‌ها آنجا کارآفرین هستند، نه استعمارگر و چه زحماتی که برای به بار نشستن اندونزی نکرده‌اند.  ماجرا به همین شوری (یا بی‌نمکی بسته به علاقه شما) تا انتهای عمر رودولف کرکهوفن پیش می‌رود و او که عاشق اندونزی شده همان‌جا به خاک سپرده می‌شود. راست راستش را بخواهم بگویم ترجیح می‌دادم با رمانی طرف باشم که استعمار را توجیه و آن را تئوریزه کند تا این که آن را به این شکل نادیده بگیرد، نگاه هلا هسه به این ماجرا، حتی اگر هسته داستان استعمار نباشد، اینقدر کودکانه و فانتزی است که به رسماً به شعور مخاطب توهین می‌کند.

حالا اصلاً کتاب ارزشش را دارد؟

نمی‌توانم بگویم بله، نمی‌توانم هم بگویم نه. اما این را روشن کنم که با نخواندن «ارباب‌های چای» هیچ چیزی از دست نداده‌اید. قسمت عمده‌داستان توسط راوی دانای کل روایت می‌شود و بخش دیگری از داستان به وسیله نامه‌نگاری‌های افراد برای ما روشن می‌گردد. بی برو برگرد نامه‌نگاری‌ها جذاب‌ترین بخش داستان هستند و من فکر نمی‌کنم این از تیزبینی مولف باشد. هیچ مولفی دوست ندارد آن‌چه که خودش خلق کرده فدای تعدادی نامه شود که فقط دستی به سر و رویشان کشیده. عمده مشکل کتاب به یک موضوع ساده برمی‌گردد، اساساً داستان زندگی کرکهوفن‌ها (مخصوصاً زندگی آنها منهای استعمارگری‌شان!) کشش سیصد صفحه داستان را ندارد. کل ماجرا را می‌شود در صد صفحه جمع کرد. جدای از این شخصیت‌های داستان هم خوب در نیامده‌اند و گاهی حتی معلوم نیست چرا این یا آن کار را می‌کنند. «ارباب‌های چای» زیادی متوسط است و اگر جذابیتی هم داشته باشد برای کسانی است که بافت فرهنگی جغرافیای مولف را درک کنند.

قفسه کتاب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.