این کتاب را توی کتابخانه سنا پیدا کردم و از جلد نارنجی‌اش خوشم آمد. (آخر رنگ موردعلاقه من نارنجی است.) به سر و شکل کتاب می‌آمد که بیشتر مناسب سن سنا باشد. (و همین‌طور هم بود.) اما من از خواندنش خیلی لذت بردم. این قدر که وقتی به صفحه‌ی آخر رسیدم سنا را مجبور کردم که همان روز تا شب بخواندش.

داستان، ماجرای یک پسر بامزه یازده ساله‌است. (یعنی دقیقاً همسن سنا) که میان دزدان دریایی زندگی می‌کند. او از وقتی یادش می‌آید روی کشتی بوده و چیزی از پدر و مادر خانواده‌اش به خاطر ندارد. ناخدای کشتیِ آن‌ها یعنی ناخدا باراکودا، سال‌هاست به دنبال یافتن گنج یک دزد دریایی قدیمی به نام «فینی‌یس‌کریس» است و در صفحات ابتدایی داستان بعد از سال‌ها تلاش پیدایش می‌کند. اما ته صندوقچه گنج فقط یک کتاب است! ناخدا فریاد می‌زند کسی خواندن بلد است؟ و بین دزدان دریایی فقط یک نفر بلد است بخواند. روی جلد را می‌خواند و می‌گوید این کتاب داستان زندگی «فینی‌یس‌کریس» است. ناخدا باراکودا از این ناکامی به قدری عصبانی می‌شود که تصمیم می‌گیرد دزد دریایی بودن را برای همیشه کنار بگذارد و آن قدر افسرده می‌شود که از کابینش بیرون نمی‌آید. باقی اهالی کشتی هم از بیکاری و سرگرمی تصمیم می‌گیرند «خواندن» یاد بگیرند تا بتوانند کتاب زندگی «فینی‌یس‌کریس» را بخوانند. اولش خواندن برایش یک سرگرمی‌ است، اما وقتی به جایی می‌رسند که می‌بینند جهان اطرافشان معنادار شده آن قدر ذوق می‌کنند که شخصیت اصلی داستان می‌گوید:«خواندن مثل جادوست!»

اولین دلیلی که این کتاب را دوست داشتم هم همین شخصیت اصلی است. پسربچه‌ی یازده ساله‌ای که جرقه صدایش می‌کنند و داستان را خیلی بامزه برای ما تعریف می‌کند. جدای از بامزگیِ «جرقه» از این هم خوشم آمد که جاهایی از داستان با خواننده‌ها حرف می‌زند و مثلا می‌گوید:«منتظر یک اتفاق ناگوار باشید.» شخصیت‌های دیگر هم هر کدامشان یک جور بانمک‌اند؛ مثلاً بین خودشان، یک دزد دریایی با هیکل بزرگ و غول‌آسا دارند که «نهنگ» صدایش می‌کنند. یا به دزد دریایی دیگری که یک پایش مصنوعی است «پاچلاق» می‌گویند و اسم آن یکی که فقط تقریباً همه‌ی دندان‌هایش ریخته «دو دندان» است.

خلاصه، جرقه و نهنگ و پاچلاق و دودندان و بقیه کماوبیش خواندن یاد گرفتند و کم‌کم همین خواندن نجاتشان می‌دهد. وقتی یک تاجر می‌خواهد سر ناخدا را کلاه بگذارد و یک قرارداد وحشتناک با او ببندد که تمام اموالش را بالا بکشد، نهنگ قرارداد را می‌خواند و ناخدا را نجات می‌دهد. وقتی توی طوفان گیر‌افتاده‌اند یک نفر قسمتی از کتاب خاطرات «فینی‌یس‌کریس» را یادش می‌آید و یک پناهگاه پیدا می‌کنند و می‌توانند زنده بمانند. همه‌ی این اتفاقات باعث می‌شود که ناخدا هم تصمیم بگیرد که خواندن یاد بگیرد و باقی اهالی کشتی هم کم‌کم سراغ یاد گرفتن «نوشتن» می‌روند و با کمک همین خواندن و نوشتن و البته کتاب خاطرات دزد دریایی قدیمی یعنی «فینی‌یس‌کریس» توانستند آن گنج بزرگ گمشده را بالاخره بعد از سال‌ها پیدا کنند.

بزرگترین خوبی کتاب «گنج ناخدا باراکودا» این است که راجع به کتاب‌هاست بدون اینکه مشخص باشد که راجع به کتاب‌هاست! امیدوارم این جمله‌ام را متوجه شده باشید. منظورم این است که شما از یک کتاب دزد دریایی انتظار دارید که راجع به گنج و دزدی و درگیری و جنگ و این جورچیزها باشد. اما گنج ناخدا باراکودا در مورد جادوی خواندن است و حقیقتش را بخواهید به نظر من هم یاد گرفتن خواندن مثل جادوست. وقتی برای اولین بار الفبای فارسی را یاد گرفتم خوب یادم هست. یکمرتبه جهان اطرافم، تابلوها و نامه‌ها و کتاب‌ها معنی‌دار شدند و انگار وارد یک دنیای جادویی شده‌بودم.

اگر اشتباه نکنم اصل کتاب «اسپانیایی» است به همین خاطر تلفظ اسم‌های شخصیت‌ها سخت است. من و سنا هم وقتی می‌خواستیم از کتاب حرف بزنیم به جای اسم شخصیت‌ها از صفت‌هایشان استفاده می‌کردیم مثل «پاچلاق». یک جاهایی از داستان هم دزدهای دریایی از کلمه‌های زشتی استفاده می‌کنند که به نظر من خوب نیست بچه‌های همسن سنا بخوانند. ولی چون کتاب خیلی خوب بود به عنوان خواهربزرگترش از این مشکل چشم‌پوشی کردم و گفتم حتماً بخواند. آهان! این را هم بگویم که کتاب تصویر هم دارد، تصویرهای قشنگی هم دارد که باعث می‌شود بتوانید راحت‌تر چهره دزدان دریایی را تصور کنید.

حالا اگر همسن خواهر کوچک من هستید. یا حتی همسن خود من هستید و از کتاب‌های طنز و دزدان دریایی و … خوشتان می‌آید بی‌درنگ سراغ «گنج ناخدا باراکودا» بروید.

برنا از کلاس نهم، قفسه کتاب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.