احمد اعطا یا همان احمد محمود خودمان در 4 دی ماه 1310 در شعبه اهواز این کره خاکی به جمع مخلوقات اضافه شد. مادرش اهل دزفول بود و پدرش اصالتا از دیار کلهر کرمانشاه می‌آمد، آباء پدری‌اش از دو نسل قبل به خوزستان هجرت کرده و به ساکنین آن منطقه بدل شده بودند. با وجود اینکه مولود اهواز محسوب می‌شد ولی دل در گرو آب و خاک دزفول داشت. در بسیاری از محصولات قلمش نیز مثل «همسایه‌ها» و «مدار صفر درجه» واژه‌‌ها و جملات دزفولی را زیاد می‌بینیم. این اثرپذیری از دزفول تا جایی پیش رفت که در «غریبه‌ها و پسرک بومی» شخصیتی را بر اساس یکی از قهرمانان ملی دزفول خلق کرد. پدر محمود در سال 56 و مادرش نیز در 79 دارفانی را وداع گفتند.

جناب محمود در 1327 با عمه‌زاده‌اش به خانه بخت رفت و دو سال پس از این وصلت درسش را در مقطع متوسطه شبانه دبیرستان شاهپور به ته خط رساند. هنوز مهر اختتامیۀ درسش خشک نشده بود که یک لیوان ناقابل آب خنک را سر کودتای 28 مرداد مرحمت نمود و سرکشید. ظاهراً آبی که نوشید زیادی خنک بود که در سال 1333 با یک تغییر فاز ناگهانی اولین داستانش را با عنوان «صب میشه» در مجله امید ایران به چاپ رساند و بعد از آن در 1338 اولین مجموعه داستانی‌اش را به نشر معین سپرد.

جناب محمود همین‌طور نوشت و نوشت تا سال 1361 نشر «نو» نوپا اثری را راهی بازار کرد که آمارهای قابل‌توجهی از خودش به جا گذاشت و قرار است در ادامه این حروف بافی نیز کندوکاوی را با این اثر جناب اعطا داشته باشیم.

«زمین سوخته» از ابتدای دهه 60 تا منتهی‌الیه 70 بازار کتاب دفاع مقدس را قبضه کرده بود و در یک آمار عجیب‌وغریب، توانست در همان روز نشر 10000 نسخه را به فروش برساند. روایت رمان خطی است و از زمان شروع حمله حزب بعث تا سه ماه بعد از آغاز را روایت می‌کند. نکته آنجاست که این روایت خطی با چنان ظرافتی طرح و پرداخت شده که بسیاری از منتقدان را وادار کرد ایستاده در ثنای اثر کف بزنند.

اتمسفر کلی حاکم بر رمان مملو است از حس ترس و دلهره. پرداخت شخصیت‌ها به‌گونه‌ای انجام شده که همواره در اضطراب به سر می‌برند و هر لحظه خود را در کمین مرگ می‌بینند و این احساسات به خواننده اثر نیز در هنگام مطالعه منتقل می‌شود. تمامی فضاسازی‌های اثر روشن‌کننده اوضاع سیاسی و اجتماعی ماه‌های آغازین تهاجم در مناطق جنگ‌زده است. شلم‌شوربای محصول جنگ به‌خوبی نمایش داده می‌شود و مؤلف به‌وسیله هنر خود در توصیفات و استفاده از جملات کوتاه، حس و حال فضا را به مخاطب منتقل می‌کند.

جناب محمود درباره علت تألیف اثر می‌گوید: «وقتی خبر کشته‌شدن برادرم را در جنگ شنیدم، از تهران راه افتادم رفتم جنوب. رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه. تمام این مناطق را رفتم. تقریباً نزدیک جبهه بودم. وقتی برگشتم، واقعاً دلم تلنبار شده بود. دیدم چه مصیبتی را تحمل می‌کنم. اما مردم چه آرامند. چون تا تهران موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. دلم می‌خواست لااقل مردم مناطق دیگر هم بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همین فکر وادارم کرد که زمین سوخته را بنویسم.»

احمد محمود به علت مشکل تنگی نفس به‌جامانده از دوران زندان، پس از مدتی دست‌وپنجه نرم کردن با مشکلات ریوی در سال 81  از دنیا رفت و در امامزاده طاهر (علیه‌السلام) کرج مدفون شد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.