دیوید فرامکین تاریخ‌پژوه آمریکایی در 1989 کتابی را با عنوان «صلحی که همه‌ی صلح‌ها را بر باد داد» روانه بازار کرد. در اثر مسائل مختلفی مثل فروپاشی امپراتوری عثمانی، دسته‌گل‌های به آب‌دادۀ اروپایی‌ها در خاورمیانه و… در حدفاصل 1914 تا 1922 بررسی‌شده‌اند و در یک شخم‌زنی تاریخی به‌طور مفصل نقش قدرت‌های چشم‌آبی در فروپاشی بزرگ‌ترین امپراتوری خاورمیانه در آن زمان را تشریح شده است.

جناب فرامکین  در پیشگفتار که نسبتاً نیز مطول است موضوع کلی اثر و هدفش از تألیف را تبیین نموده. یکی از نکات اصلی‌ای که نویسنده روی آن سه پیچ می‌باشد، این است که بسیاری از گزارش‌ها که گواهی می‌دهند فرانسوی‌ها و فرزندان ملکه کاری به کار دین و مسلک مردم مسلمان در آن زمان نداشته‌اند خالی‌بندی‌ای بیش نیست و آن‌ها چوبی نبود که لای چرخ این ملل نکرده باشند و مسائلی مثل «قیام اعراب» و… ساخته‌وپرداختۀ تخیل آمریکایی‌هایی مثل «تامس ادوراد لارنس» است.

فرامکین در خط روایت، دست مخاطب را به دست لارنس می‌دهد و خواننده را همراه ماجراجویی‌های این آمریکایی می‌کند. اما سر بزنگاه همان‌جایی که قرار است دروغ به خورد مخاطب داده شود، مچ‌گیری می‌کند و حقیقت امر را از منظر خودش روشن می‌نماید. مؤلف به رویکرد‌های دوگانه دولت‌ها را می‌پردازد و جزئیات سیاست‌هایشان را روشن می‌نماید و در آخر نیز فرایند شکل‌گیری خاورمیانۀ جدید را تحویل مخاطب می‌دهد.

«صلحی که همه‌ی صلح‌ها را بر باد داد» فرامکین آن‌قدری گردن‌کلفت بوده که دو جایزۀ «پولیتزر» و «جایزه‌ی ملی دایره‌ی منتقدان» را در افتخاراتش ثبت کند.

اما منتقدان؛ اثر در بخش نقد نیز نمرۀ خوبی را کسب کرده. برای نمونه ریچارد هولبروک نویسنده و سیاستمدار آمریکایی دربارۀ اثر گفته است: «بدون دانستن داستان پشت آن، هیچ سیاستمداری منطقه را به‌درستی درک نخواهد کرد، از میان مجموعه گسترده‌ی کتاب‌هایی که درباره‌ی خاورمیانه نوشته‌شده‌اند هیچ‌کدام به‌اندازه‌ی کتاب فرامکین مهم نیستند.» یا ویلیام راجر لوئیس در نیویورک‌تایمز نوشته: «این کتاب عالی است… هوش از سر خواننده می‌برد… نه‌تنها روشنگرانه است بلکه خواننده را به چالش می‌کشد.»

در آخر نیز باید عارض شوم که در ایران نیز اعزۀ مترجمان اقبال خوبی به این اثر نشان داده‌اند. انتشارات دنیای اقتصاد این کتاب را به‌صورت دوجلدی با ترجمه‌ی «داود حیدری» و «مفید علیزاده» به نشر رسانده. حسن افشاری نیز برای نشر ماهی ترجمۀ مستقلی انجام داده.

در بخش‌هایی از کتاب می‌خوانیم: «چریک‌های عرب فیصل در فلسطین و عراق اکنون خود را دشمن بریتانیا می‌دانستند. درنتیجه این پرسش پیش می‌آمد که چرا بریتانیا از خاورمیانه نمی‌رود؟ به مردم بریتانیا گفته می‌شد یکی از اهداف بریتانیا حمایت از نهضت عرب فیصل است. اما حالا که عرب‌های فیصل دشمن بریتانیا شده بودند، برای چه باید به حمایت از آن‌ها ادامه می‌داد؟ وانگهی، هواداران فیصل به روابط بریتانیا با فرانسه لطمه می‌زدند، خصوصاً در فلسطین تحت اشغال بریتانیا در شرق رود اردن.

فعالیت‌های آن‌ها فرانسه را به تهاجم به ماورای اردن تحریک می‌کرد و باز بریتانیا را به درگیری بین‌المللی ناخواسته و خطرناک دیگری می‌کشاند. روابط بریتانیا و فرانسه همین حالا هم به‌اندازه‌ی کافی شکننده بود- مخصوصاً بر سر فلسطین که فرانسه چشم طمع بدان داشت- و انگلیسی‌ها می‌ترسیدند چریک‌های فیصل در شرق اردن بهانه‌ی به دست جناح استعمارگری فرانسه بدهند تا به‌طرف دیگر مرز نیرو بفرستد.»

مطلب اصلی: فیدیبو

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.