ژان ماری گوستاو لوکلزیو در 24 فروردین‌ماه 1319 اولین تصویرش را از این دنیا در شهر نیس ثبت نمود. پدرش اهل انگلیس و مادرش متعلق به فرانسه بود و خودش نیز در جزیره موریس رشد و نمود پیدا کرد ولی اگر از خودش بپرسید که فرانسوی است یا انگلیسی و یا اهل جزیره موریس؟ هیچ‌کدام انتخاب این نویسنده نیست چراکه او خودش را همیشه یک تبعیدی می‌داند. البته فرانسه را زبان اصلی خودش می‌داند و در مصاحبه‌ای می‌گوید: «برای من که یک جزیره‌نشین هستم، فرانسه تنها کشور من نیست، جایی است که در آن زندگی می‌کنم و درعین‌حال من مانند کسی که در ساحل دریا به گذر کشتی‌های باری نگاه می‌کند و پا بر بندرها می‌کشد، مانند انسانی که طول یک بلوار را می‌پیماید، متعلق به هیچ محله یا شهری نیستم.»

قلم جناب ماری جز معدود قلم‌هایی می‌باشد که توانسته به قصص افسانه‌ای شمایلی فیزیکی و مادی بدهد. همواره در پرداخت شخصیت‌های داستانش یک پیام اخلاقی نهفته است و در کل جهان اخلاق احترام به دنیا، خود و دیگران برایش اولویت‌دارند.

جناب لوکلزیو در سال 1994 عنوان بزرگ‌ترین نویسندۀ فرانسه را به پر شالش گره زد و در سال 2008 نیز از قبل دریافت نوبل ادبیات از طرف آکادمی سوئد، 2 میلیون کرون ناقابل را روانۀ جیب محترم نمود. ازجمله آثار این بزرگ نویسندۀ فرانسوی می‌توانیم به انقلاب‌ها، قرنطینه، کاشف طلا و جنگ و بیابان اشاره کرد.

اما ماهی طلا…

رمان راوی زندگی پرفرازونشیب دختر رنگین‌پوستی است به نام لیلا؛ دست سرنوشت او را در کودکی از خانواده‌اش جدا می‌کند و دزدان نابکار از فروش او به یک زن یهودی سود چربی را به جیب می‌زنند. زن یهودی سال‌ها او را در خانه حبس می‌کند و اجازۀ خارج شدن را به لیلا نمی‌دهد تا اینکه با جمع نمودن باروبندیلش، راهی دیار باقی می‌گردد. در این زمان است که دختر قصه از خانه خارج می‌شود و تجربه‌های مختلفی را پشت سر می‌گذارد. البته که گاهی این تجربه‌ها کام این دختر تنها و بی‌پناه را شیرین می‌کند و گاهی نیز تلخی را به او می‌چشاند.

لیلا در اولین قدم گمانش این است که از زندان آن زن آزاد شده و حال می‌تواند طعم شیرین آزادی را بچشد اما در هر وضعیتی مجدداً خودش را در بند یک زندان جدید می‌بیند. ساختار و زبان قلم نویسنده سهل و روان است و شاید یکی از علل مورد اقبال قرار گرفتنش نیز همین مطلب باشد. البته همین‌جا باید آب پاکی را به دست کسانی بریزم که در پی یک رمان کلاسیک و فوق‌العاده ادبی آمده‌اند سراغش که واقعاً این‌گونه نیست و برای افرادی با چنین میلی طبعاً رمان جذابیتی ندارد. درنتیجه، دو عنصر اصلی قلم روان و مضمون است که می‌تواند مخاطب را به دنبال خود بکشاند.

اما یکی از مهم‌ترین اشکالات «ماهی طلا» که گریبان مخاطب و حتی خود قصه را می‌گیرد، تعدد بیش‌ازاندازۀ اتفاقات رمان است بی‌آنکه پرداخت خوب و عمیقی داشته باشند. همچنین حجم اشخاص بیهوده که فقط یک چرخی در قصه می‌زنند و بعد به‌عنوان سیاهی‌لشکر خارج می‌شوند نیز زیاد است که متأسفانه فضای داستان را شلوغ می‌کند.

ولی باوجود تمام این مسائل، «ماهی طلا» اثری است که در بین ایرانیان محبوبیت پیداکرده و نقاط مثبت اثر قابلیت این را دارند که مخاطب را تا صفحۀ آخر همراه قصه بکنند.

مطلب اصلی: به‌دخت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.