«پدر، مادر، قطار وحشت» یکی از ده‌ها محصولی است که از بستر نمایشنامه‌نویسی مدرن آلمانی به‌دست‌آمده و مخاطب به‌روشنی می‌تواند اثرات نمایشنامه‌نویسی پست‌مدرن را در آن لمس کند. در ب بسم‌الله با مقدمه‌ای روبه‌رو هستیم که توضیح مفید و مختصری را راجع به نویسنده و ویژگی‌های نمایشنامه پست‌مدرن ارائه می‌کند. محتوای اصلی‌ای که هکمانز روی آن اثر را بنا نموده، همان چیزهایی است که باقی هم‌مکتب‌هایش در شعبۀ پست‌مدرنیسم با آن بازی می‌کنند مثل تنهایی انسان معاصر، پیچیدگی روابط نسلی و خانوادگی، تأثیرات فنّاوری در سبک زیستی انسان در ابعاد مختلف و…

سبکی که نویسنده برای روایت استفاده کرده نه مانند آباء کلاسیک نویسش خطی است و نه مثل قلم‌به‌دست‌های متجدد به‌هم‌ریخته و دوار. درواقع نویسنده به‌گونه‌ای روایت می‌کند که زمان و جلو و عقبش آن‌چنان جایگاه پررنگی در قصه ندارد. درواقع انگار تمام هم‌وغم نویسنده و داستان این است که تنها قطعه‌ای از زندگی انسان مدرن را به تصویر بکشند، انسان مدرنی که در گردابی از پیچیدگی‌های رنگارنگ در حال غرق شدن هست. نویسنده برای نخ تسبیح روایتش از زمان یا هر عنصر متداول دیگری استفاده نکرده. درواقع آنچه قطعات مختلف این اثر را به هم وصل می‌کند نوعی یأس فلسفی  است که با زیست بشر مدرن عجین شده. نکته دیگری که در کتاب مضاف بر تمام دلایل پیشین، میزان کمرنگی زمان و بحث توالی را بیشتر می‌کند، منفصل بودن صحنه‌ها از یکدیگر است.

هکمانز در «پدر، مادر، قطار وحشت» مثل باقی اهالی مکتب نمایشنامه‌نویسی پست‌مدرن، از عینیت و تجسمات بیرونی پرهیزی شدید دارد، به‌طوری‌که در این اثر علاوه بر همان زمانی که در بند پیشین بحثش انجام شد، مخاطب، مکانی هم نمی‌بیند. بازیگران میزانسن ندارند. درحرکت‌اند ولی مشخص نیست از کجا به کجا.

مخلص کلام آنکه که تئاتر پست‌مدرن همواره در جدال با سبک کلاسیک قرار دارد و از هر فرصتی استفاده می‌کند تا موازین و استانداردهای کلاسیک نویسان را به هم بریزد. شخصیت‌های نمایشی آن‌چنان رسمیتی در این سبک ندارند و سبک آمده تا تجربه‌های مختلف بشری را به تصویر بکشد. این نمایشنامه نیز به‌تبع همین اصل، با سه شخصیت پیش می‌رود: پدر، مادر و پسر. در ابتدای کتاب کودک رقم سنش به عدد دو رسیده، خانواده‌اش را این‌گونه توصیف می‌کند: «این‌ها والدین من هستند. پدرم یه کارگردان احمق تئاتره که وقتی من به دنیا اومدم با یه شغل جانبی کارش رو شروع کرده بود. مادرم وقتی من رو حامله شد، دانشجوی ترم سه‌ی فلسفه در دانشگاه بود. از وقتی من به دنیا اومدم اون‌ها مشغول تربیت من هستن».

در این اثر، هرکدام از اشخاص داستان، نماینده بخشی از انسان‌های مدرن هستند. یوهان پدر خانواده با دیالوگ‌های پوچ‌گرایانه و نگاهی طنز‌آلود به روایت‌های مذهبی شناخته می‌شود و در آن‌سوی ماجرا آنه، مادر خانواده را با تمایلات مذهبی و سنتی‌اش تماشا می‌کنیم. ولی هردوی آن‌ها باوجوداین تفاوت‌ها سر کنترل و تربیت فرزند و خطرات فضای مجازی برای پسرشان اتفاق‌نظر دارند.

در کل در این کتاب با داستانی مواجه هستیم که نه زمان دارد و نه مکان ولی تا دلتان بخواهد از احوالات ناسور بشر مدرن سخن گفته است.

مطلب اصلی: الف

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.